مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

73

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

برآنند كه « قلم » همان « عقل » است زيرا عقل است كه فروتر از بارى تعالى قرار دارد و به نفس خود جريان دارد و همهء اشيا را بدون واسطه درك مىكند و « لوح محفوظ » همان نفس است زيرا فروتر از عقل قرار دارد و عقل مدبّر آن است و اينان برآنند كه « قلم » و « لوح » قديم‌اند و « غير محدث » . و باز از گروه ديگرى از همين اهل تأويل چنين نقل مىكند كه منظور از « لوح » عالم سفلى است و « قلم » عالم علوى است كه در عالم سفلى مؤثر است و بعضى ديگر كه « قلم » را « روح » مىدانند و « لوح » را « جسم » . سپس به ياد كرد « عرش » و « كرسى » و « حاملان عرش » مىپردازد و مىگويد دربارهء اينها نبايد ميان مسلمانان اختلاف حاصل شود زيرا اينها از ظاهر « كتاب » ( قرآن ) به دست مىآيد ، اختلافاتى كه هست در تأويل آنهاست كه بعضى عرش را به سرير ( تخت ) تشبيه كرده‌اند و در اين باره به شعر امية بن ابى الصلت ، شاعر عصر جاهلى ، استناد مىكند و تأويلاتى را كه در باب مفهوم عرش وجود دارد نقل مىكند كه بايد در متن كتاب آنها را خواند . سپس در باب « كرسى » سخن مىگويد كه بعضى گفته‌اند كرسى همان عرش است و بعضى گفته‌اند نسبت كرسى به عرش نسبت مرواريدى است كه بر فلاتى نهاده باشند و هفت آسمان و هفت زمين در جنب كرسى همچون حلقهء زرهى است كه بر پهندشتى نهاده باشند . و مىگويد كه بعضى از مسلمانان « كرسى » را همان « علم » الاهى مىدانند و از اصحاب حديث نقل مىكند كه آنان عقيده داشته‌اند كرسى جايگاه نهادن « دو قدم » ( موضع القدمين ) [ 1 ] است و توضيح مىدهد كه ما در برابر آنچه از قلمرو آگاهى ما بيرون باشد تسليم هستيم و بعد در باب « حاملان عرش » و چهرهء آنان و تعدادشان سخن مىگويد كه آنان چهار فرشته‌اند ، يكى به صورت كركس و ديگرى به صورت شير و سومى به صورت گاو ورزا و چهارمى در صورت مردى . و اينان را مستند مىكند به شعر امية بن ابى الصلت و پيداست كه اينها انديشهء عرب جاهلى است كه در شعر امية نيز انعكاس يافته است و از عجايب اينكه مىگويد شعر امية بن ابى الصلت را بر پيامبر قرائت كردند ، فرمود راست گفته است . بار ديگر مؤلف در اينجا به شدت از اهل تأويل انتقاد مىكند كه گفته‌اند منظور از اوّلى « قلم » است ( كه در نظر آنان عقل است ) و منظور از دومى « لوح » است ( كه در نظر آنان نفس است ) و منظور از سوّمى « عرش » است ( كه در نظر آنان فلك مستقيم است و ضابط افلاك ) و منظور از چهارمى كرسى است ( كه در نظر آنان فلك البروج است ) . بعد در باب آفرينش فرشتگان سخن مىگويد و اينكه اينان از نور آفريده شده‌اند . بعد به اختلاف نظر مسلمانان در باب آنان مىپردازد و اينكه آيا قابل رؤيت هستند يا نه . بعد به نقل آراى عرب جاهلى مىپردازد كه فرشتگان را دختران خداى مىدانسته‌اند و بر آن بوده‌اند كه خداى با جنّيان ازدواج كرده و از حاصل آن فرشتگان متولد شده‌اند ! در اينجا به يادكرد آراى ديگر مذاهب در باب ماهيّت

--> [ 1 ] موضع القدمين : قس حديث « حتى يضع الرحمن قدمه فيها » كه در اغلب كتب حديث نقل كرده‌اند ، ونسينگ : المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ، ج 5 ص 326 .